بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  وضعیت در یاهو  

محصولات روز







تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 48634
جانم فدای رهبر
دیدند صلابت تو پا بر جا ماند
انگشت تحیر به لب دنیا ماند
والله به تاریخ نخواهند نوشت
سیدعلی خامنه ای تنها ماند
مزاحم‎ آرایش ‌حلال ‎دختران‎ جوان‎ نشوید

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در جلسه درسهایی از قرآن که از سوی صدا و سیما پخش می‌شود درباره توجه اسلام به آرایش و آراستگی می گوید : آرایش دختران جوان در خانواده و در مواقعی که اسلام آن را حلال دانسته برخی از والدین با عقاید نادرست خود با این قبیل کارهای حلال مخالفت می‌کنند. آنچه در ادامه می‌خوانید خلاصه ای از این جلسه است.

 

آرایش دختران :

آرایش زن چیست؟ زن ذاتاً دوست دارد آرایش کند و این جزء ذات زن است . متأسفانه بعضی از این حاج ‌خانم‌های پیره زن در خانه تا می‌بیند دخترش آرایش می‌کند یا عروسش ، یک تعبیرات زشتی می‌کنند . مگر می‌خواهد بیرون برود خودش را نشان جوان‌ها بدهد. ما زنانی داریم که برای امام حسین (ع) دو لیتر گریه می‌کند اما اگر بفهمند پسرش با عروسش یک بستنی خورده کودتا می‌کنند.

روضه هفتگی ، ختم انعام ، ختم قرآن ، همه‌ی دعاها و « امن یجیب » ها یکطرف و مهر و جا نمازش اندازه‌ یک بقچه‌ی حمام است ، اما اگر بفهمد که این مثلاً با عروسش رفته فرض کنید حالا بگردند، دری وری می‌گوید. زن نژادش این است. شما یاد بگیرید از امیرالمؤمنین (ع) با غلامش رفتند پیراهن بخرند، پیراهن قشنگ را داد به غلامش ، گفت: آقا من قنبر غلام هستم. فرمود : مگر جوان نیستی؟ خوب جوان دوست دارد شیک بپوشد. سر به سر بچه‌ها نگذارید. در آرایش حلال وقتی به آرایش حلال گیر دادی ، آنها سمت آرایش حرام می‌روند . خیلی از گیرهایی که می‌دهند اینها ضررش به خودشان برمی‌گردد .اگر ما به حلالها قناعت کنیم ، همه‌ی مردم مسلمان می شوند.

 

توجه به دستورات دین نه سلیقه‌های شخصی :

ما در بعضی کارها مثل بت پرست‌ها هستیم . بت پرست‌ها با دست خودشان یک بت می‌تراشیدند بعدش گریه می‌کردند. قرآن می‌گوید: « أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» (صافات/۹۵) با دست خودت سنگ تراشیدی حالا گریه می‌کنی ؟ ماهم با دست خودمان آداب و رسوم را درست کردیم، خودمان در آداب و رسوم خودمان ماندیم .

آرایش یک ارزش است. دختر و پسرها در آرایش حلال نباید مزاحم داشته باشند. مثل اینکه یک کسی شوهرش مرده اسلام گفته چهار ماه و ده روز فاصله بگیرد. بعد از چهار ماه و ده روز ، قرآن آیه دارد ، می‌گوید : اگر خانم خواست عقد کند کسی حق ندارد جلوی او را بگیرد. آیه‌ قرآن است . متن قرآن است . زن بیوه ! خواهند گفت عجب زن بی‌حیایی بود. چه زود شوهر کرد. تو که می‌گویی فلان زن بی‌حیا است قطعاً غیبت کردی و گناه کبیره کردی. تو گناه کبیره کردی که گفتی فلانی بی‌حیا است. اما او ثواب کرد. خواهند گفت: این به شوهر اولش وفادار نیست. چه کسی گفت: معنای وفا یعنی عقد نکن؟

زنان بیوه یک چیز غلطی در سرشان است . می‌گوید: من می‌خواهم وفادار باشم. چون می‌خواهد وفادار باشد، ازدواج نمی‌کند. اینها جزء دین نیست . جزء لغت نیست . جزء قرآن نیست . وفا این نیست که انسان ازدواج نکند. تقوا این نیست که انسان برای شوهرش آرایش نکند. به خانم می‌گوییم: آخر این چه قیافه‌ای است؟

یک مردی در کوچه می‌دوید. گفتند: کجا می‌دوی؟ گفت: می‌روم خانه ، زنم از عروسی می‌آید، چون تا از عروسی می‌آید لباس‌های خوبش را کنار می‌گذارد و آشغالهایش را خواهد پوشید. من می‌خواهم یک لحظه‌ای که لباسش را می‌کند، من هم یک نگاهی به این لباس بکنم. چرا مرد باید بدود ، آرزو و آه بکشد که یکبار هم ... ، « وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِن » (نور/۳۱)‏ ؛ آرایش مخصوص زن است ، بیرون خانه آرایش نباشد .

حدیث داریم که: 

پیغمبر برای خانم‌هایش آرایش می‌کرد.

پولی که پیغمبر برای عطر می‌داد بیش از پولی بود که برای غذا می‌داد.

زن و شوهر باید چطور باشد؟

قرآن می‌گوید: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»

(بقره/۱۸۷) 


تکبر ، آتشی سوزان

« متکبر تنها گنهکاری که در جهنم استراحتی ندارد »

در جهنم گاهی گناهکاری به خاطر رفتاری مناسب یا کمکی که در دنیا کرده برای مدتی استراحت می‌کند اما متکبر همین استراحت کوتاه را هم ندارد .

 

راه معالجه بیماری تکبر :

راه معالجه بیماری تکبر این است که اگر در جمعی نشستیم و کسی کار شایسته‌ای کرد یا حرف شایسته‌ای گفت بسیار ستایشش کنیم و تلاش کنیم که ستایش، از ته دلمان باشد.

خوب است تلاش کنیم هنگام راه رفتن یا همپای دیگران یا پشت سرشان برویم تا خدای نکرده جلو جلو رفتنمان ، احساسی را در ما ایجاد نکند که از دیگران برتریم .

معلوم نیست اصطلاح « بالا » و « پایین » مجلس را چه کسی ابداع کرده است . برایمان مهم نباشد که وقتی به جایی وارد می‌شویم به ما در بالای مجلس جا می‌دهند یا پایین .

مراقب باشیم تمرینمان برای از بین بردن تکبر ، آنقدر ما را خوشحال نکند که به بیماری « ریا » مبتلا شویم .

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرماید : « فروتن باش به این معنی که هر جا وارد شدی ، در جایی بنشین که ابتدا فکر می‌کنی در شأنت نیست و با هر کس رو به رو شدی، زود سلامش کن و در بحث با آدم‌ها حتی اگر حق با تو بود ، بحث را ادامه نده و از کسی توقع نداشته باش که دین داری و رفتار مذهبی‌ات را ستایش کند . »


خــون ، علائم چیرگی و فاسد شدن آن

علایم چیرگی و فاسد شدن آن :

خون از جنس هوا و گرم و تر است و براي رساندن غذا و اكسيژن به سلولهاست . اگر در بدن فردي خون غلبه نمايد و خون کثيف شود و يا بهتر بگوييم سوخته شود ، عوارض بد زیر را دربردارد :

 

1) علامت غلبه خون :

سنگيني سر، خميازه کشيدن، چرت زدن، کندي حواس، شيرين شدن دهان، لزج بودن آب دهان، سرخي رنگ بدن، قرمزي زبان، خارش بدن، بروز دمل و جوش هاي ريز در بدن به خصوص در پيشاني و پشت سر و در قسمت کتف و شانه ها ، گاه خون آمدن از بين دندان ها ، سرخی چشم و چهره و زبان ، زیادی ضربان رگها ، زیادی خواب و قرمزشدن و غلیظ شدن ادرار ، خونریزی لثه ها و بواسیر مقعد و در نهايت کسالت و خمودگي مداوم است.

 

افرادي که خون در آنان غلبه مي کند ، دَمَوي مزاج هستند .

 

2) علت غلبه خون :

مهمترين علت غلبه ي خون ، پرخوري و زياده روي در مصرف انواع غذاهاي سرخ شده و تند و تيز است.

 

افراد دموي مزاج اغلب از آرامش نسبي برخوردار نيستند.

 

3) غذاهاي مضر براي افراد دموي مزاج :

غذاهاي سرخ شده، چرب و پر حجم ، شيرينی جات قنادي و مصنوعي، پرخوري، ادويه جات تند، غذاهاي شور (کلم شور، خيار شور و...) ، گوشت زياد، کره و خامه، غذاهاي نشاسته اي، آب يخ، دوغ، نوشابه، تخم مرغ، نوشيدن مايعات همراه با غذا و بلافاصله بعد از آن، خرما، رطب، توت خشک، کشمش، سُس، رُب، تُرشيجات، سرکه، سير، چاي، قهوه، نسکافه، ماست، بادمجان و غذاهاي ساندويچي و بطور کلی غذاهای طبع گرم .

 

4) غذاهاي مفيد براي افراد دموي مزاج و درمان دموی مزاجها :

نوشيدن روزي شش ليوان آب خنک نيم ساعت قبل و دو ساعت و نيم بعد از غذا، زرشک، کاهو، خيار و ميوه جات به خصوص سيب درختي همراه با پوست و دانه هاي آن، انار، سبزيجات، سوپ جو، ليمو ترش تازه، سالاد قبل از غذا، روغن زيتون، حبوبات و غلات جوانه زده (مثل گندم، جوي دو سر، ماش و عدس) ، عسل به مقدار کم ، غذاهاي خام (ميوه جات و سبزيجات) ، انواع توت به خصوص شاه توت، کدو خورشتي، نوشيدن دو تا سه ليوان آب زرشک که سريعاً خون را به حالت طبيعي باز مي گرداند ، کم خوري .

 

به افرادي که دموي مزاج هستند نرمش و ورزش توصيه مي شود .


شیر زنان 8 سال دفاع مقدس

وقتی حرف از جنگ می شود و آن دلاوری ها و استقامت را یاد می کنیم نمی شود به آسانی از کنار اسم شیر زنان کشورمان گذشت .

همان زنانی که سالها نقش مادری خودشان را به نحو احسن اجرا کردند و امثال همت ها ، باکری ها ، خرازی ها ، باقری ها و ... را تربیت کردند که هر کدام از آن سرداران و شهدا ، یک اسطوره واقعی برای این مرز و بوم شدند

همان زنانی که همسر و همراه خیلی از این شهدا و جانبازان و رزمندگان بودند و یک تنه زندگی را سر و سامان دادند تا همسرانشان با خیال راحت بتوانند در جبهه حماسه خلق کنند .

همان زنانی که در پشت جبهه نقش بسزایی در کمکهای مردمی به جبهه ها را داشتند. یک عده دیگر از این شیر زنان هم بودند که بنا به موقعیت و اتفاقات در خود صحنه جنگ و پا به پای بقیه رزمندگان حضور داشتند و اسمشان برای همیشه در تاریخ این کشور ثبت شد.

شهدا و جانبازان زن که تعدادشان در کشورمان هم کم نیست و بعضاً در کنار خودمان زندگی می کنند و شاید خیلی از ماها خبر نداشته باشیم که کی بودند و چکار کردند .

لذا قصد دارم گوشه هایی هر چند کوچک از عظمت و بزرگی شیر زنان کشورمان در دفاع مقدس را در قالب خاطره بیان نموده تا ادای دینی هر چند کوچک به ایشان کرده باشیم .

 

1) روبروی‌ مسجد جامع‌ ، مطب‌ دکتر شیبانی‌ بود که‌ تبدیل‌ شده‌ بود به‌ محل‌ تجمع‌ جمعی‌ از خواهران ‌. آن‌جا هم‌ محل‌ مداوای‌ مجروحین‌ بود هم‌ انبار مهمّات‌ و هم‌ محل‌ استراحت‌ خواهران‌. بعضی‌ از آقایان‌ و از جمله‌ شیخ‌ شریف‌ ، دکتر شیبانی‌ را مجاب‌ کرده‌ بودند که‌ مطب‌ را از ما پس‌ بگیرد و ما مجبور شویم‌ از شهر برویم‌. ما هم‌ جلوی‌ مطب‌ تحصّن‌ کردیم‌. شیخ‌ شریف‌ آمد. ما گفتیم‌ بالاخره‌ این‌ شهر نظافت‌ می‌خواهد، غذا می‌خواهد، کارهای‌ پشتیبانی‌ می‌خواهد. شما مگر چه‌قدر نیرو دارید که‌ این‌ کارها را بکنید. او بعد از صحبت‌ قانع‌ شد و اجازه‌ داد ما بمانیم‌ . « زهرا حسینی »

 

2) به علّت درگیریهای فشرده و نگهبانی های شبانه ، فرصتی برای تعلیم نظامی بقیه‌ی خواهران نبود. ناچار شب‌ها با همان تعلیمات مختصر ، دو ساعت به خط مقدّم جبهه می‌رفتیم و دفاع می‌کردیم. آن‌جا وضع خیلی فرق می‌کرد. خمپاره مثل باران می‌بارید. از چپ و راست گلوله می‌زدند. تا آن لحظه نه خمپاره دیده بودیم نه می‌دانستیم خمسه‌خمسه چیست. بچّه‌‌ها پا به پای هم و با جان می‌جنگیدند. ایثار و فداکاری در مرز، مرزی نداشت. یکی دو روز بعد برادر جهان‌آرا حفاظت از مهمّات را به ما سپرد. « سکینه حورسی »

 

3) وقتی رادیو اعلام کرد در پلیس راه احتیاج به کمک است، من و تعدادی از بچّه‌ها به آن‌جا رفتیم و کوکتل مولوتف درست کردیم، گونی‌ها را پر از شن کرده و در نقاط حساس می‌چیدیم. هر کس به نوعی کمک می‌کرد. اوضاع هر لحظه بدتر می‌شد. تعدادی از خواهران را به پادگانی که در آن دوره‌ی نظامی دیده بودیم، بردند. ما و بقیه‌ی خواهرها به مسجد برگشتیم و پس از تقسیم کارها مشغول کمک شدیم. شب‌ها روی پشت بام با اسلحه‌ی‌ ام ـ یک نگهبانی می‌دادیم و هر چند ساعت یک بار، پُست‌مان را عوض می‌کردیم. « نوشین نجار »

 

4) به‌ ما خبر دادند که‌ در منطقه‌ی‌ پلیس‌ راه‌ ، جنازه‌‌‌ی یکی‌ از شهدا روی‌ زمین‌ مانده است ‌. من‌ تصمیم‌ گرفتم‌ هرطور شده‌ بروم‌ و جنازه‌ را به‌ قبرستان‌ منتقل‌ کنم‌. از طرفی‌ عوامل‌ دشمن‌ و ستون‌ پنجم‌ در شهر پراکنده‌ بودند و ممکن‌ بود به‌ من‌ صدمه‌ برسانند. برای‌ همین‌ سه سرباز را با خود بردم‌ و با هر زحمتی‌ بود، بالای‌ سر شهید رسیدیم‌. چند روز از شهادتش‌ می‌گذشت‌. ترکش‌ شکمش‌ را پاره‌ کرده‌ بود و امعا و احشایش‌ به‌آسفالت‌ چسبیده‌ بود؛ به‌طوری‌ که‌ وقتی‌ برش‌ گرداندیم،‌ صدای‌ جزجز بلند شد. سربازان‌ گفتند نمی‌شود او را عقب‌ برد، چون‌ روده‌هایش‌ پخش‌ شده‌ بود. اما من‌ اصرار کردم‌. گفتند باید چیزی‌ باشد که‌ جنازه‌ را در آن‌ بپیچیم‌ و ببریم‌. هرچه‌ گشتیم،‌ چیزی‌ پیدا نکردیم‌ و من‌ ناچار چادرم‌ را درآوردم‌، شهید را روی‌ چادر گذاشتیم‌ و به‌ عقب‌ منتقل‌ کردیم‌. البته‌ روسری‌ داشتم‌. وقتی‌ برگشتم‌ رفتم‌ و چادر مادرم‌ را گرفتم‌ و این‌ تنها روزی‌ بود که‌ من‌ برای‌ چند ساعت‌ بدون‌ چادر بودم‌. « زهرا حسینی »

 

5) به هر زحمتی بود، خودم را به بیمارستان رساندم. چه می‌دیدم؟ زنان و مردان بی دست و پا، پیکرهای بی‌سر، پاره‌های گوشت، کودکان زخمی و نیمه جان. مشغول شدم. من که حتی تحمّل دیدن یک جراحت ساده را نداشتم، حالا تا مُچ پا توی خون بودم . خواهرم (شهناز) را دیدم و جلو رفتم. اما او بی توجه به من کار می‌کرد. در چهره‌ی تمام بچّه‌ها فقط درد و اندوه بود. مدام زخمی و شهید می‌آوردند. بیش‌تر آن‌ها از طالقانی و پایین شهر بودند . با این‌که بی خوابی و تلاش و اضطراب توانم را گرفته بود، باید می‌ماندم. احتیاج به کمک بود. صبح با خواهری برای نماز رفتیم. خیلی از مادران و زنان، شهدا را می‌شستند. فرزندان یک‌دیگر را ، بچّه‌های خودشان را ، اشک می‌ریختند و می‌شستند. بعضی هم قبر می‌کندند . چند روز بعد که خواهرم شهید شد و می‌خواستیم او را دفن کنیم، جلوی مسجد جامع برادرم حسین را دیدم. به او گفتم: بیا می‌خواهیم شهناز را دفن کنیم. گفت: من نمی‌آیم! عراقی‌ها از دروازه‌ی شهر وارد شده‌اند و جنگ تن به تن شروع شده است . آن‌جا بیش‌تر به من احتیاج است . آخر سر هم مادرم با دست‌های خودش خواهرم را در قبر گذاشت . « شهلا حاجی‌شاه »

 

6) عراقی‌ها در ورودی‌ گمرک‌ را به‌ شدّت‌ زیر آتش‌ داشتند. یک‌ نفر کنار این‌ در مجروح‌ افتاده‌ بود. به‌ هر زحمتی‌ بود پانسمانش‌ کردم‌ و آن‌ برادر و خواهر وطن‌خواه‌ که‌ با هم‌ بودیم‌ مجروح‌ را سوار جیپ‌ کردند و به‌ عقب‌ بردند. من‌ ماندم‌ تنها . امکان‌ داشت‌ هر لحظه‌ اسیر بشوم‌. چرا که‌ صد ، صد و پنجاه متر بیش‌تر با عراقی‌ها فاصله‌ نداشتم‌ . از دور دیدم‌ یک‌ نفر با لباس‌ سبز که‌ مخصوص‌ عراقی‌ها بود، نزدیک‌ می‌شود . آمد نزدیک‌ ، دیدم‌ از بچّه‌های‌ خرمشهر است.‌ به‌ من‌ گفت:‌ نمی‌ترسی‌؟ گفتم‌: اگر می‌ترسیدم‌، این‌جا نبودم‌. « زهره‌ فرهادی‌ »

 

7) از نهم مهر دیگر رفتن به قبرستان ممکن نبود. ناچار جنازه‌ها را به شهرهای دیگر می‌فرستادیم. شهدا را درون نایلون با لباس خودشان دفن می‌کردیم، چرا که آبی برای غسل و پارچه‌ای برای کفن نداشتیم. پس از دفن، تیمم می‌کردیم و بالای سرشان نماز می‌خواندیم. بچّه‌ها غریبانه شهید می‌شدند و اکثرشان گُمنام می‌ماندند. « بهجت صالح پور »

 

8) یک‌ روز مهدی‌ آلبوغبیش‌ آمده‌ بود که‌ به‌ ما سر بزند. گفت‌: این‌جا خطرناکه‌ ، نباید شب‌ها این‌جا بخوابید چون‌ تو گوشه‌ و کنارش‌ مهمّات‌ انبار کردیم‌. بروید بلوار روبرو برای‌ خودتان‌ خندق‌ و گودال‌ بکنید و مستقر بشید تا هم‌ در امان‌ باشید و هم‌ مواظب‌ باشید که‌ منافق ها برای‌ بردن‌ مهمّات‌ نیاند ‌. ما در آن‌ زمان‌ نمی‌دانستیم‌ مهمّات‌ تا چه‌ حدّی‌ خطرناک‌ است‌. حتی‌ روی‌ صندوق‌های‌ فشنگ‌ می‌خوابیدیم‌. آلبوغبیش‌ می‌گفت :‌ روی‌ صندوق‌ها نخوابید ‌. اگر یک‌ تیر به‌ شما یا به‌ این‌ صندوق‌های‌ فشنگ‌ بخوره ‌، همه‌تون‌ می‌رید‌ هوا.  « سهام طاقتی »

 

9) سرویس‌ بهداشتی‌ مسجد جامع‌ به‌ دلیل‌ ازدحام‌ نیرو، چندان‌ وضعیت‌ مطلوبی‌ نداشت‌. برای‌ همین‌ هر روز برای‌ تمیز کردن‌ آن‌ اقدام‌ می‌کردیم‌. باور کنید اگر خانه‌‌ی خودمان‌ بود، این‌ کارها را نمی‌کردیم‌. اما میدان‌ ، میدان‌ دیگری‌ بود. تا زانو توی‌ کثافت‌ می‌رفتیم‌، دستمان‌ را فرو می‌بردیم‌ و چاه‌ را تمیز می‌کردیم‌. برایمان‌ خیلی‌ سخت‌ بود، اما حفظ‌ شرف‌ و دین‌ اجازه‌‌ی تردید به‌ ما نمی‌داد. باید هر کاری‌ که‌ از دست‌مان‌ برمی‌آمد ،می‌کردیم‌. « زهرا حسینی »

 

10) من‌ و زهره‌ قبل‌ از رسیدن‌ به‌ گمرک‌ از ماشین‌ پایین‌ پریدیم‌. عراقی‌ها تا گمرک‌ رسیده‌ بودند و ما برای‌ دفاع‌ رفته‌ بودیم‌. می‌خواستیم‌ تا آن‌جا که‌ سلاح‌ و مهمّات‌ داریم،‌ بجنگیم‌. مسافتی‌ را زیگزاگ‌ رفتیم‌. از بشکه، کارتن‌ و جعبه‌های‌ چوبی‌ خیلی‌ بزرگ‌ به‌ عنوان‌ سنگر استفاده‌ می‌کردیم‌ و برای‌ هم‌ خط‌ آتش‌ می‌بستیم‌ یعنی‌ برای‌ جلو رفتن‌ بچّه‌ها و کم‌ شدن‌ حجم‌ تیراندازی‌ دشمن‌ اسلحه‌ را روی‌ رگ‌بار می‌گذاشتیم‌ و از بالای‌ سر بچّه‌هایی‌ که‌ دولا دولا جلو می‌رفتند، به‌ طرف‌ دشمن‌ تیراندازی‌ می‌کردیم‌ تا آن‌ها راحت‌تر بتوانند تغییر موضع‌ بدهند. سنگر به‌ سنگر جلو رفتیم‌ تا به‌ جایی‌ رسیدیم‌ که‌ ریل‌ راه‌ آهن‌ بود . ریاض‌ بدون‌ هماهنگی‌ جلو رفت ‌. یکی‌ از بچّه‌ها به‌ دنبالش‌ رفت‌ و بعد از چند دقیقه‌ خبر آورد که‌ ریاض‌ تیر خورده‌ و زمین‌ افتاده‌ است‌ . « سهام طاقتی »

 

برای شادی روح ملکوتی امام شهدا (ره) و روح مطهر شهدا ، صلوات

أللّهُمَ صَلّ عَلَی مُحَمّد وَ آلِ مُحَمّد وَ عَجّل فَرَجَهُم


مسئول چشم چرانی مردان کیست ؟

مردانی هستند که زنان را ابزار جنسی می‌بینند اما این مردان در حداقلند ، حداقلی که هنوز مانده تا بزرگ شوند. بیشتر مردها به دنبال همراهی، وفاداری و پیوستگی عمیق با زن زندگیشان هستند، رابطه جنسی در رابطه‌ های جدی معمولاً حرف اول را نمی‌زند.

مردان زنانی را دوست دارند که شخصیت و صداقت داشته باشند. تنها زنانی بعنوان ابزار جنسی به آنها نگاه می‌شود که برای این منظور برنامه‌ریزی می‌شوند، چه خواسته و چه ناخواسته.

داغ این ننگ بر مردان زده شده است که نگرششان به زن‌ها کوته‌ فکرانه است. به دلایلی بیشتر زنان تصور می‌کنند که مردها فقط به دنبال رابطه ‌جنسی هستند اما این از واقعیت خیلی دور است. البته درست است که مردهایی هستند که در زنان فقط به دنبال رابطه‌ جنسی می‌گردند نه چیز دیگر اما اکثریت مردان اینطور نیستند.

  

مردان در مورد زنانی که لباس باز می‌پوشند چطور فکر می‌کنند؟

وقتی زنی لباس باز و برانگیزاننده می‌پوشد تنها پیامی که مرد دریافت می‌کند این است که او دنبال رابطه‌ جنسی است. البته دلایلی که ممکن است یک زن لباس جذاب بپوشد می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. ممکن است فقط به این دلیل چنین لباسی پوشیده است که تصور می‌کند بسیار روی مُد و زیبا است. اما برای یک مرد وقتی زن را در لباس‌ تنگ و محرک می‌بیند، به‌ طور اتوماتیک ‌وار تصویر زنی برایش نمودار می‌شود که دوست دارد رابطه ‌جنسی داشته باشد. به همین دلیل بعنوان یک ابزار جنسی به او نگاه می‌کند و دیگر قادر نخواهد بود به عنوانی دیگر با او رابطه برقرار کند.

در واقع زنانی که مردها را بخاطر چشم ‌چرانی متهم می‌کنند با پوشیدن لباس‌های باز ، پیامی کاملاً متفاوت می‌فرستند. یک مرد هر چقدر هم که قوی و مقاوم باشد، نمی‌تواند در برابر تن برهنه مقاومت کند. هیچ مردی در ذهنش استدلال نمی‌کند که ممکن است دلیل پوشیدن چنین لباسی این باشد که به نظر آن زن آن لباس زیبا و مُد روز است.

ذهن مرد اینطور کار می‌کند که اگر زنی به دنبال این است که احترام مردان را جلب کند، باید طوری خود را به آنها نشان دهد که آنها با شخصیت او ارتباط برقرار کنند نه بدن او . زنی که لباس‌های باز و محرک می‌پوشد غیرمستقیم به مردان می‌فهماند که به او بعنوان یک ابزار جنسی نگاه کنند نه چیز دیگر. مردان هم اینجا مقصر نیستند، آنها مخلوقاتی شدیداً دیداری هستند که فقط به دنبال کوچکترین محرک در جوانب جنسی هستند.

واقعیت این است که اکثریت مردان به دنبال زنی هستند که شخصیتی قوی با سیستم ارزشی خوب باشند. البته دوست دارند که زنانی که لباس‌های باز و برانگیزاننده می‌پوشند را هم چشم‌چرانی کنند اما هیچوقت همچنین زنی را بعنوان شریک زندگی خود انتخاب نمی‌کنند، آن زن برای آنها فقط یک ابزار برای تخیلات جنسی است.

زنی که متین و موقر لباس می‌پوشد و سعی نمی‌کند توجه مردی را به بدن خود جلب کند، اتوماتیک‌ وار احترام شگرفی برای خود بین مردان ایجاد می‌کند. برای مردان بودن در کنار چنین زنی همواره توأم با آرامش است.

بیشتر مردان ارزش‌های عمیقی دارند و سعی می‌کنند همان‌ها را در زنان خود پیدا کنند. وقار مایه جذابیت زنان است و بیشتر مردان این خصوصیت را در زن رؤیاهایشان می‌بینند. اما سکس فقط یک جنبه کوچک از زندگی یک انسان است ، همه انسان‌ها خیلی بیشتر از تمایلات و تحریمات جسمی به دنبال احترام ، عشق و درک هستند.

مردان احترام عمیقی برای زنان قائل هستند، بالاخره همه آنها با مادر و خواهر خود حس پیوستگی عمیقی دارند. همه مردان به طور ذاتی به دنبال یک زن ساده، بی‌آلایش، موقر و محترم هستند که بتواند همراه زندگی آنها باشد و درست نیست که بگوییم همه مردها زنان را ابزارهای جنسی می‌بینند.


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11-20 صفحه بعد

مطالب  6 تا 10 از تعداد کل 1487 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
abbasali

 
 

نام حقیقی :  عباسعلی ایزدی مقدم
تاریخ تولد : 1350/06/01
موقعیت : ایران - خراسان رضو - سبزوار
جنسیت : مرد

 
ارسال پیام
محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
  abbasali.
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری